تبليغاتX
شرمگاه

شرمگاه

نادانی و نا آگاهی جنسی ، مایه ی کژ راهی و تیره روزی ست

 

 

مشروبات الکی / ویسکی / شراب / عرق / ...... / و زهر مار !

 

یکی از پرسش هایی که در کار بالینی خود به عنوان یک درمانگر فراوان با آن روبه رو شده و می شوم ، این پرسش روزافزون است :

« آقای دکتر ، می شه از شما بپرسم : جدای از باورهای مذهبی ، مشروب های الکلی برای سکس سودمند هستند ؟؟ »

گاه برخی گام را فراتر از این می گذارند و در ادامه می پرسند :

« شما خودت به عنوان یک پزشک به مراجعان تان پیشنهاد مصرف الکل برای انجام سکس بهتر می کنید یا نه ؟!؟ »

من نخست می پرسم که چرا چنین پرسشی برای شان مهم شده است و نیز این که آیا تجربه ی انجام سکس پس از نوشیدن مشروب های الکلی داشته اند یا نه. سپس برای شان می گویم که « جدای از نهی های مذهبی دین اسلام » ، الکل در مردان سبب پیدایش اختلال هایی در برافراشتگی ( نعوظ ) آلت می شود. چرا که الکل ، نه تنها بر سامانه و کنش های دستگاه عصبی مرکزی ( مغز ) آدمی اثر می گذارد ، بلکه به گونه ای سر راست ( مستقیم ) بر غدد جنسی ( بیضه های ) مردان تاثیر نهاده و اندازه ( سطح ) هورمون مردانه ( تستوسترون ) مردان را کاهش می دهد. مصرف طولانی مدت الکل باعث می شود تا توانایی کبد برای متابولیزم ترکیبات استروژنی ( هورمون های زنانه ) پیکر مرد کاهش یابد و اندازه ( درشتی ) بیضه های مردان برخلاف پستان های شان کاهش یابد؛ یعنی مرد با مصرف طولانی مدت الکل به سوی زنانگی پیش می رود. »  

این جاست که مراجعان با شیطنت از من می پرسند : « می گویند اثر الکل بر سکس زنان خوب است و آنان را تحریک می کند. نه ؟!؟ »

این جاست که باز توضیح می دهم : 

« الکل به گونه ای متناقض در زنان سبب افزایش اندکی در اندازه ی تستوسترون شان می شود. شاید این یکی از دلایل افزایش میل جنسی زنان پس از مصرف الکل باشد. البته حل شدن فراخود ( سوپر ایگو ) در الکل و کاسته شدن از بار شرم و احساس گناه ناخودآگاه زنان نسبت به کنشگری ( شرکت فعالانه ) در فرآیند زناشویی و همبستری هم یکی از عوامل مهم است. »

این جاست که مراجع با شیطنت به همسرش می نگرد و می پرسد :

« پس خودمان نخوریم و به خانوم بدیم بخورند. نه ؟!؟ »

که قاطعانه چنین پاسخ می دهم که : « نه ! »

می پرسند : « پس چرا ؟ مگه میل و فعالیت خانوم را افزایش نمی دهد ؟!؟ »

می گویم : « نخست آن که الکل برای کبد و کلیه و خون و ......... زیان بخش است. دوم آن که خانوم تان به « نوشیدن الکل پیش از سکس » شرطی و به گونه ی روانی وابسته می شوند. سوم این که توانایی جنسی زنان و مردان باید آن چنان افزایش یابد که با آب و نان خالی هم بچرخد ! »

افسوس که هنوز از بار سنگین و کمرشکن وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر برون نیامده ، گرفتار رشد نگران کننده ی آمار سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل و مواد محرک شده ایم.

بسیاری بسته شدن مشروب فروشی ها را دلیل اصلی همه گیری ( اپیدمی ) سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر می دانند ، اما من چنین می پندارم که نبود برنامه ریزی و مدیریت « شادی و لذت مشروع » ما را به چنین فرجام ناگواری کشاند. آیا پافشاری بد فرجام  بر « لذت ستیزی » غیر منطقی ، ما را به وادی « لذت پرستی » نادرست نکشانده است ؟!؟

من بر این باورم که بدون مصرف مواد مخدر یا محرک و بدون پناه بردن به سیگار و الکل هم می توان به خوبی شادکامی و کامروایی را در زندگی جاری ساخت.

بی گمان درباره ی شیوه های « زندگی سالم » باید بیش از این نوشت.

کوتاه سخن آن که سکس خوب و کامیابنه نیازمند الکل و سیگار و اکس و کوفت و خوره و زهر مار نیست ! به آجیل مشکل گشا ( وایاگرای وطنی ) ، سیر و پیاز خام ، دارچین ، فلفل سیاه ، حبوبات پخته شده ، سبزی جات تازه ، و اگر پولش را داشتید زعفران ، انبه و خاویار پناه ببرید.

مگر نخودچی / کشمش - این وایاگرای وطنی تهی دستان و مستمندان - در درازای تاریخ کهن مان همدم و مونس و یار جیب مردان این مرز پر گهر نبوده است ؟!؟

به جای الکل و اکس و سیگاری و .... به همین « وایاگرای همراه دست اول » پناه ببرید. « سفر » بی خطر ! 

نخودچی / کشمش - این « وایاگرای وطنی همراه » ، همراه اول شما در « سفر » های نوروزی و نانوروزی تان باد ؛ به قول اسدالله میرزا : فقط مواظب باشید از « سفر » جا نمانید !!

آجیل مشکل گشا را جایگزین الکل و نخودچی / کشمش را جانشین عرق کشمش کنید. نگران نباشید؛ زیان دیدید ، به قول حسن جغجغه : اونش با من !!!  

 

آجیل مشکل گشا : وایاگرای وطنی ما ایرانیان !!!        

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 14:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

INTIMACY صمیمیت و نزدیکی

 

 

دیروز بامداد بی درنگ پس از این که گوشی همراه خودم را روشن کردم ، اس ام اسی روان شناسانه و روشنگرانه ( ! ) به گوشی ام نشست:

« زنان از مردان ۷ تا خواسته دارند : 

۱- سر به زیری گوسفند

۲- بخشندگی گاو

۳- وفاداری سگ

۴- نجابت اسب

۵- قوت فیل

۶- شهوت شتر

۷- آلت خر !  »

 

صمیمیت و نزدیکی عاطفی - احساسی INTIMACY

 

شگفت زده بار دیگر اس ام اس را خواندم و در اندیشه فرو رفتم. گویا موارد از سوی زوج درمانگری حرفه ای پشت سر هم ژرف نگرانه و موشکافانه ردیف شده بودند.

در کار بالینی پافشاری زنان بر هر یک از این موارد را بارها و بارها شاهد و ناظر بوده ام؛ هر چند که راست مدارانه ( صادقانه ) باید اعتراف و اذعان نمایم که بر خلاف باور اغلب مردانی که این اس ام اس را برای دیگران فرستاده و می فرستند - کمترین پافشاری خانم ها بر هفتمین مورد ، یعنی درازا و پهنای آلت آمیزشی مردان بوده و هست.

برآورده شدن نیازهای عاطفی ، احساسی و هیجانی برای زنان اهمیتی بسیار فراتر از نیازهای جنسی - شرمگاهی شان دارشته و دارد. هماغوشی و نوازش گرم ، همدلانه و صمیمانه برای بیش تر زنان بسیار مهم تر و ارزشمند تر از فرآیند درونرفت ( دخول ) آلت تناسلی مردان در واژن ( آمیزراه ، زایراه ) شان بوده و هست.

افسوس که مردان بسیار بیش تر از آن که به مهارت آموزی و هنرمندی در روند معاشقه ، هماغوشی و نوازش ( FOREPLAY ) بپردازند ، به قاطعیت ورزی در فرآیند درونرفت ( دخول ) می اندیشند و به جای پرورش و رشد ویژگی های نیک شخصیتی - رفتاری خود ، همواره دغدغه و نگرانی رشد و گسترش درازا و پهنای آلت آمیزشی شان را دارند. افسوس !!!

 

صمیمیت و نزدیکی INTIMACY

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 7:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش پنجم

 

پرهیز ، گریز و ناگاه گلاویز !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار  ( اوویدنت ) کشش و خواستی نیرومند برای دست یابی به آماج دراز مدت خود یعنی داشتن روابط بین فردی نزدیک تر هستند. این تفاوت بنیادین اینان با شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ها ) است که نبود نزدیکی و صمیمیت ، برای شان هم خوان با خودساره ( ایگو ) شان است.

مردم گریز – پرهیز مدارها خود را تهی و تنها می پندارند و می خواهند که دوستان نزدیک تر و حرفه ( شغل ) بهتر داشته باشند ، و زندگی خود را دیگرگون سازند.

با وجود آن که اینان از آن چه باید در کوتاه مدت ، برای دست یافتن به این آماج انجام دهند ، اما در عمل از بر دوش کشیدن احساس ها و هیجان های منفی خودداری نموده و حاضر به پرداخت چنین هزینه ی گرانی نیستند. در این راستا ، آن ها آغاز به پوزش آفرینی می نمایند تا این شانه خالی کردن را توجیه کنند : « من از انجام آن لذت نخواهم برد » ، « من بیش از اندازه خسته و کوفته خواهم شد » ، « چنان چه آن را انجام دهم ، احساس بدتری خواهم داشت » ، « بعدن آن را انجام خواهم داد » ، « دوست ندارم آن را هم اکنون انجام دهم » .

آن گاه که این « بعدن » سر می رسد ، باز دوباره از پوزش هایی دیگر سود خواهند جست و کردار پرهیز مدارانه شان را ادامه خواهند داد. افزون بر این ، مردم گریز - پرهیز مدارها ممکن است هرگز باور نداشته باشند که شایستگی و آمادگی لازم برای دست یافتن به آماج شان را دارند. اینان پنداشت ها و گمان های نمایانی را پدید خواهند آورد : « کاری نیست که  من بتوانم برای دگرگون ساختن وضعیت خودم انجام دهم » ، « فایده و فرجام کوشش چه خواهد بود ؟ من به هر حال توانایی انجام آن را ندارم » ، « از دست دادن از سر کوتاهی ، بهتر است تا این که کوششی بی فرجام و از پیش شکست خورده داشته باشی » .

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار ( اوویدنت ) ممکن است در اندیشه های آرزومندانه ای درباره ی آینده ی خود داشته باشند. آن ها ممکن است باور داشته باشند که بالاخره روزی ، بی هیچ کوشش و رنج و دشواری ، ناگهان دست نهان ( غیب ) برای شان روابطی کامل و کار و حرفه ای بی کاستی به ارمغان خواهد آورد. در واقع ، آن ها اغلب چنین نمی پندارند که آن ها تنها در پرتو رنج و کوشش خودشان به آماج شان دست خواهند یافت : « یک روز من بیدار خواهم شد و همه چیز آن روز خوش و خرم خواهد بود » ، « من نمی توانم خودم زندگی ام را درست و دگرگون نمایم » ، « همه چیز بهتر و درست خواهد شد ، اما نه از گذر رنج و کوشش خودم » .

از این رو زندگی افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ، درست همانند آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت درخودمانده – تنهایی گزین ، دور از توده ی پر فراز و فرود اجتماع ، اما بر خلاف اسکیزوئیدها در پرهیز و گریزی ناخوشایند ادامه خواهد یافت. اینان شرم گین و شناور در اندیشه های منفی و پنداشت های ناگوار خود روز و شب زندگی را کناره جویانه سپری نموده و به جایگاهی که شایستگی و توانایی ذهنی آن را دارند ، دست پیدا نمی کنند.

اینان توان ستاندن حق خود را در رویارویی با دیگران ، درست همان گاه که باید و شاید ، ندارند و به ویژه از سوی مردمان دچار اختلال شخصیت کلاستر ( دسته ی ) B مورد بدرفتاری و بهره کشی قرار می گیرند. بردباری و شکیبایی آنان در این وضعیت ناگوار ، شگرف و شگفت انگیز است تا آن جا که آدم مردم گریز و پرهیز مدار تا مدت ها – ماه ها ، سال ها و حتا دهه ها -  این درماندگی و بی چارگی را بی گله و شکایت بر دوش می کشد؛ اما فراوان دیده شده است که بالاخره یک روز ، آدم مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، درست همانند فرد درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید / آسپرگر ) فیلم « سگ های پوشالی ( Straw Dogs  ) » ( با بازی هنرمندانه و ماندگار داستین هافمن در نقش دیوید سامنر ریاضی دان ) توان تحمل این بار گران و گرد هم آمده را از دست داده و کاسه ی صبرش لبریز می شود.

درست همین هنگام است که آتشفشان به ظاهر آرام ، خاموش و شکیبای فرد مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) به ناگاه منفجر شده و گدازه های آتشین ، سوزان و ویرانگرش بر دامان او و پیرامونیانش فرو می نشیند. پرخاش گری و خشونتی که چنین آدمی در این هنگامه ی توفان آتشفشان در رویارویی و ستیز با دیگران روا می دارد ، اغلب بسیار فراتر از اندازه ی لازم و هماهنگ با رخداد و ایستار ناگوار و دلهره آور بوده و می تواند به پیامدهای قانونی ( کیفری و حتا جنایی )  دشوار و بدفرجامی بینجامد. آیا می توان چنین پرخاش گری نابه جا و بیش از اندازه ای را برآمده از روان پریشی ( سایکوز ) ای ناگهانی و گذرا دانست ؟

گویی ، یک عمر پرهیز و گریز همیشگی هم چون انبان آتشفشانی به ظاهر خفته و خاموش بر روی هم گرد آمده و به زرادخانه ای ویرانگر و آماده ی انفجار تبدیل شده است !

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی         

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 6:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

جان هسلی روان شناسی بود که پس از 12 جلسه روان درمانی برای بیمارش – بت – پیشرفت چندانی نداشت. سال ها از بدرفتاری های پدر بت در دوران کودکی او سپری می شد و بت تنها می توانست رنج و دشواری آن دوران را به یاد آورد و اشک بریزد. شوهر بت در پدید آوردن انگیزه برای مراجعه به روان درمانگر نقش مهمی داشت ، چون نگران بود که نکند بت هم با فرزندان شان بدرفتاری کند. هسلی از بت درخواست نمود تا فیلمی را که درباره ی دوران کودکی دردناک بازیگر نقش نخست فیلم بود را ببیند. او ماجرای فیلم را به دقت برای بت شرح داد و به او گوشزد نمود که درباره ی شخصیت نخست فیلم چه احساسی داشته است. او به بت اطمینان داد که او هر گاه بخواهد می تواند پس از تماشای فیلم به او تلفن بزند.

بت از آن جا که هنگام تماشای بخش های کوتاهی از این فیلم ناراحت شده بود ، از همسرش خواست تا حین دیدن فیلم در کنار او باشد. احساسات بت هنگام تماشای فیلم برانگیخته شد و اشک های او بر گونه هایش جاری شد. آن گاه بت در جلسه س سیزدهم روان درمانی اش ، یک پیشرفت چشمگیر نسبت به 12 جلسه ی پیش نشان داد و مو به موی بدرفتاری های پدر با خود را توضیح داد.

در دهه ی 1930 ، « دکتر ویلیام سی منینگر » به بیماران دچار اختلالات روان پزشکی سفارش می نمود که برخی داستان ها را به تناسب بیماری شان بخوانند. از آن هنگام مکتب هایی با عناوین « کتاب درمانی » ، « قصه درمانی » و « شعر درمانی » پدید آمدند و روان درمانگران برای دهه ها از آن ها – به عنوان درمان هایی کمکی و سودمند - یاری گرفتند.

با فراگیر شدن تماشای فیلم ، برخی روان درمانگران بدین اندیشه افتادند که در کنار روان درمانی های بنیادین کلاسیک ( و دارو درمانی های معمول ) ، از ابزار و رسانه ی سینما - که در دسترس تر و پر کشش تر از کتاب است –به عنوان درمانی کمکی و شتاب دهنده ی روند درمان اصلی بهره گیرند.

فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند می دهند. در واقع ، فیلم ها یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخندها » و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 1:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به زیر نیم کلاه آشوبمرد همیشه خشمگین

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

 

 آنان که محیط فضل و آداب شدند

 در جمع کمال شمع اصحاب شدند

 ره زین شب تاریک نبردند به روز

 گفتند فسانه ای و در خواب شدند !

                                     ( خیام )

 

 جلال آل احمد به همراه پدر در آغاز نوجوانی

 

جلال آل احمد یکی از نامورترین و اثر گذارترین نویسندگان سده ی جاری میهن مان است که آثار و اندیشه هایش هم چون علی شریعتی زندگی و روزگار چندین نسل از ایرانیان را به گونه ای جدی و سرنوشت ساز به چالش کشیده است. درباره ی جلال آل احمد  و زندگي ، آثار و انديشه هایش فراوان نوشته اند. بسیاری از سر شیفتگی و برخی به سبب شوریدگی.

 

جلال آل احمد در جوانی

اما در نقد و ارزیابی زندگی و اندیشه های جلال آل احمد - بر خلاف صادق هدايت - افزون بر رويكرد هاي ادبي و فلسفي ، از رویکرد هاي روان كاوي ، روان شناسي ، روان پزشكي  سود جسته نشده است.

 در حالی که رویکردها و کردارهای جلال آل احمد در زندگی ادبی و اجتماعی – سیاسی اش ، انگیزه ای فراوان و وسوسه ای سرشار برای هر روان پزشک و روان شناس شیفته ی ادب و هنر و پرسش گر از جریان موسوم به « روشن فکری معاصر ایران » پدید می آورد.

بی گمان در شناساندن شخصيت اين آشوبمرد همیشه خشمگین ادبیات و جریان موسوم به روشن فکری معاصر ایران  گفته های توصیفی احساسی و ناساختارمند چندان سودمند و راه گشا نبوده و نخواهند بود.

از اين رو كوشش من در اين نوشتار بر اين است كه هم چون نوشته های پیشینم درباره ی شخصیت شناسی صادق هدایت و فروغ فرخزاد ,  تنها به بيان ويژگي هاي شخصيتي جلال آل احمد بپردازم و نقد و تحليل رويكرد هاي ادبي و نيز زندگي خصوصي او را به هنگامي ديگر واگذار نمايم . به ویژه آن که در ارزيابي روان شناختي جلال آل احمد ، هم چون صادق هدايت و فروغ فرخزاد لازم است افزون بر ویژگی های محور دو ( صفات و اختلالات شخصیت ) , بر ويژگي هاي محور یک ( اختلال خلقی دو قطبی ) او نيز  شکیبایی و ژرف اندیشیدن لازم انجام شود .

 

جلال آل احمد در بزرگ سالی

 

ارزیابی روان شناختی جلال آل احمد ، بدون پیش چشم و ذهن قرار دادن ویژگی های اختلال خلقی دو قطبی نوع « دو و نیم » ( دوره های افسردگی عمیق افزون شده بر سرشت سیکلوتایمیک : خلق ادواری ) و « سه و نیم » ( بی ثباتی ها ، آشفتگی ها و چرخش های چشم گیر خلق به فراز نیمه شیدایی و فرود افسردگی که بر بستری از مصرف مواد مخدر ، محرک و یا الکل رخ می دهد ) او ، بی گمان کامل و همه سو نگر نخواهد بود. جلال آل احمد - هم چون بسیاری از شاعران و نویسندگان ادبی ماندگار و نا ماندگار گیتی در طول زندگي خويش مبتلا به دوره هاي تكرار شونده ازاختلال افسردگي عميق بوده كه بر اختلال و سرشت سیکلو تایمیک ( خلق ادواری ) و اختلال شخصيت آشفته – مرزی ( بوردرلاین ) شکل گرفته از دوران پر تضاد و تعارض نوجوانی و جوانی او افزوده و سوار مي شده است .

بي گمان او در واپسين ماه هاي زندگي پربارش دچار اختلال افسردگي عميق معمول در بحران های میان سالی افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک )  بوده است.

شخصیت پر تضاد , تناقض و تعارض جلال آل احمد ، آمیزه ای از اختلال شخصيت نارسی سیستیک ( خود شیفته ) , اختلال شخصیت بوردرلاین ( مرزی – آشفته و آشوبناک )  , و اختلال شخصیت پارانوئید ( بد بین و بد گمان )  بوده است.

اما پيش از بيان ويژگي هاي اين پنج شخصيت آميخته به هم در سرشت شورشی و آشوب مدار و نهاد نا آرام و بی ثبات جلال آل احمد ، بايد بار دیگر به توصيف علمي واژه ي شخصيت از دیدگاه روان پزشکی پرداخت.

 

به طور کلی شخصیت عبارت  است از الگوی دیر پا و بادوام رفتار و آموزه های ذهنی که در گستره ی پهناوری از وضعیت ها و موقعیت های فردی و  اجتماعی ، فراگیر و انعطاف ناپذیر بوده و در پایان نوجوانی و جوانی و ابتدای بزرگسالی آدمي تثبیت می شود. این تمامیت کرداری و پنداری هر دو جنبه ی شخصی و اجتماعی زندگی فرد را بازگو می کند و در طول زمان دگرگون نمی شود.

هر آدمي می بایست ویژگی هایی از یک  یا چند شخصیت از دوازده اختلال شخصیت  اسکیزوئید  ، پارانوئید ( بدبین ) ، اسکیزوتایپال ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، بوردرلاین ( مرزی ) ،  هیستریونیک ( نمایشگر )  ، آنتی سوشیال ( ضد اجتماعی )، وابسته ، پرهیزگرا ، وسواسی – جبری ،  افسرده  ، پرخاشگر منفعل  را دست كم در اندازه ي صفت و كم رنگ تر از اختلال داشته باشد. شایع ترین شخصیت – چه در اندازه ی ویژگی , چه در قد و قامت اختلال – در آدمیان ، همانا شخصیت مختلط ( Mixed ) یعنی آمیزه ای از چند اختلال و یا ویژگی ( صفت ) شخصیتی است.

برای فهم و درک بهتر شخصیت پیچیده ی جلال آل احمد – که هم چون دیگر نام آوران ایران زمین , آن چنان که باید و شاید در ایران شناخته و درک نشده است – ویژگی های پنج «اختلال » شخصیت آميخته به هم در سرشت پر تضاد و تعارض او را بیان می نمایم.

لازم به توضیح می دانم که داشتن کارکرد و فانکشنال بودن افراد در حرفه و کار روزمره شان تضاد و تناقضی با تشخیص گذاری اختلال شخصیت برای آن ها پدید نمی آورد. چرا که اختلال شخصیت لزوما در یکی از پهنه های کارکردی حرفه ای ، تحصیلی ، روابط بین فردی ، زناشویی – خانوادگی یا ......... آدمی دشواری پدید می آورد و لزومن در کارکرد حرفه ای ( شغلی ) فرد کاستی و مشکلی نمی آفریند. از آن جا که شخصیت ( Personality ) با خودساره ( Ego ) فرد نیز هم خوان است , احساس تنش و تشویشی نیز برای او فراهم نمی کند ، بلکه بیشتر در روابط بین فردی او با دیگران ( اطرافیان و اجتماع ) مشکل پدید می آورد. بسیاری از افراد دچار اختلال شخصیت - به ویژه در گونه های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) , بد بین ( پارانوئید ) , نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) , افسرده ( دپرسیو ) , تنهایی گزین – درخود مانده ( اسکیزوئید ) - در عمل از کارکرد و توانایی حرفه ای بالایی برخوردار بوده و هستند.

 

الف – اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) :

 

ویژگی اصلی و هسته ی افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند. واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – ویژگی های سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

 

در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند.

به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

 

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 

خود بزرگ بینی ( در خیال یا رفتار ) ، تیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد , یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

بسیاری از بزرگان دانش , اندیشه , ادب و هنر , ورزش , سیاست و .........  از ویژگی ها و یا اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) برخوردار بوده و هستند.

 

ب- اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک  ( بوردرلاین ) :

 

اختلال شخصيت مرزي يا همان منش روان پريشانه است كه « شخصيت نصفه نيمه » و « اسكيزوفرني گذرا » نيز ناميده شده است. شخصيتي كه ثابت‌ترين ويژگي‌اش همانا تکانشی بودن و نیز بي‌ثباتي عاطفی ، خلقی ، رفتاری ، روابط بین فردی و ارتباطات آن ها با عینیت و خودانگاره ( SELF IMAGE ) شان است.

هر چند شیوع واقعی این اختلال کاملن مشخص نیست اما در زنان دو برابر مردان دیده شده است. اختلالاتی چون اختلال افسردگی شدید ، اختلال مصرف الکل و سوءمصرف دیگر مواد ( مخدر و محرک ) در سابقه ی بستگان درجه نخست این بیماران شایع تر است.

این بیماران تقریبن همیشه در بحران به نظر می رسند. چرخش های پر شتاب خلقی ( MOOD SWING ) به فراز و فرود ، در اینان شایع است.یعنی یک لحظه شاد و خوش و سرحال ، یک لحظه ستیزه جو و پرخاشگر ، و لحظه ی دیگر کاملن بدون احساس هستند.

در این بیماران حملات کوتاه مدت روان پریشانه ( میکروسایکوتیک ) شایع است اما حملات تمام عیار سایکوزهای ماژور و جنون مداوم در آن ها دیده نمی شود. رفتار این بیماران بسیار غیر قابل پیش بینی ست و از همین رو آن ها تقریبن هیچ گاه به آن اندازه توانایی و کارآیی که پتانسیل آن در سرشت شان است ، دست نمی یابند.

دردناک بودن ذاتی زندگی آن ها در خودزنی های مکرر آن ها مشهود است که شمار آن ها در بیماران مختلف متفاوت است. این بیماران برای جلب کمک دیگران ، ابراز خشم و یا کرخت نمودن خود در برابر حالات عاطفی سنگین و سخت شان ممکن است به اشکال گوناگون - از جمله زدن رگ دست - خودزنی کنند.

احساس وابستگي و خصومت همزمان آن ها نسبت به دیگران باعث می شود تا روابط بین فردی آن ها ، آشفته و به هم ریخته باشد. اینان به ویژه پس از سرخوردگی از دوستان و اطرافیان خود بسیار خشمگین و پرخاشگر می شوند.این بیماران توانایی تحمل تنهايي را ندارند و از این رو به جست و جوي مكرر بر اي ايجاد رابطه‌هاي متفاوت و حتا لاابالي گرايانه دست می زنند ، ولو این رابطه ها براي او ارضا كننده نباشد.

اینان اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و نداشتن هویت یک دست شکایت دارند و دچار ابهام در هویت ( IDENTITY DIFFUSION ) هستند.

هراس، اضطراب و دودلي فراگير و روابط بين فردي بي ثبات و رفتار جنسي آشوب ناك از ويژگي‌هاي اصلي اين اختلال است.

بيماران در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند اما به طور کلی ، اختلال پس از چهل سالگي كمي‌ كمرنگ‌تر مي‌شود.

 افراد دچار اختلال و یا صفت پر رنگ شخصیتی مرزی ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :

۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )

که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس هر دو نفر یک سان رفتار می نمایند.

۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )

که توسط آن ، بیماران همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین بیمار بوردرلاین ، افراد خوب را برای خویش آرمانی ساخته و افراد بد را به کلی بی ارزش و پلید ارزیابی می نماید. بدبختانه چون بیمار بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان عزیز سابق را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار دهد.

این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر می انجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش می دهد.

خودکشی های این بیماران برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر  ( هیستریونیک ) ، شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار می تواند باشد.

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR  برای اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردلاین ) :

بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :

۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی

۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.

۳) اختلال و اشکال در هویت. بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.

۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )

۵) رفتار و گشتار و ژست خودکشی  ، خودزنی ( SELF MUTILATION ) و  تهدید مکرر به انجام آن

۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )

۷) احساس پوچی مزمن

۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )

۹) بروز افکار بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید تجزیه ای (DISSOCIATIVE ) به صورت گذرا ، و هنگام استرس و تنش و فشار روانی

بسیاری از افراد ایدئولوگ  , سران احزاب و  اهالی سیاست  و نیز ورزش کاران و هنر مندان و ادیبان نامی جهان دچار ویژگی ها , تا اندازه ی اختلال شخصیت مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) بوده و هستند. 

 

 

پ -  اختلال شخصیت بد بین و بد گمان ( پارانوئید ) :

 

مشخصه ی صفت و اختلال شخصیتی بد گمان ، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه ی افراد است.مسئولیت این احساسات از نظر آن ها نه به عهده ی خود آن ها ، بلکه بر دوش دیگران است.افراد پارانوئید اغلب متخاصم ، تحریک پذیر ، پرخاشگر و خشمگین هستند.

افراد متعصب و جزم اندیش ، افرادی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون گرد آوری می کنند ، کسانی که به همسر خود سوء ظن مرضی دارند ، و اشخاص بد عنقی که اهل دعوا و مرافعه اند ، و ............... اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند.

این گونه بیماران تقریبا هرگز خود به جست و جوی درمان بر نمی آیند و اگر هم صاحبکار یا همسرشان آن ها را برای درمان روانه سازد ، اغلب می توانند رنجیدگی خویش را پنهان سازند.این اختلال ( و صفت ) در مردان شایع تر از زنان است و به نظر نمی رسد که الگویی خانوادگی داشته باشد.در گروه ه های اقلیت ، مهاجران و ناشنوایان بیش تر از جمعیت عمومی است. بیماران دچار صفت پر رنگ و نیز اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در هنگام معاینه ی روان پزشکی ، رسمی و بسیار متشخص و منطقی به نظر برسند و از این که آن ها را مجبور ساخته اند که از روان پزشک کمک بگیرند ، گله داشته و ناراحت باشند.

تنش عضلانی ، ناتوانی از آسوده بودن ، نیاز به کاوش محیط برای یافتن سر نخ ها و ........ از ویژگی های این بیماران است. حالت عاطفی آنان اعلب جدی و غیر مطایبه آمیز است.برخی از پیش فرض های آن ها در بحث و جدل های شان ممکن است نادرست باشد اما گفتاری منطقی و گاه بسیار شیوا دارند.در محتوای فکر آن ها شواهدی از برون فکنی ، پیش داوری و گاه افکار انساب به خود دیده می شود.

ویژگی بنیادین شخصیت پارانوئید ، میل نافذ و فراگیری برای تفسر کردارهای دیگران به رفتاری است که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.این تمایل در آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگونی نمایان می گردد.

افراد دچار این اختلال ، تقریبن همیشه منتظر آن هستند که دیگران به شیوه ای آن ها را استثمار نموده یا به آن ها زیان برسانند. آن ها در بسیاری از اوقات بدون هیچ توجیهی ، در وفاداری یا راستی ( صداقت ) و امانت داری دوستان و همکاران خود تردید می کنند. این افراد در زندگی زناشویی و جنسی خود نیز اغلب به « حسادت بیمار گونه و مرضی » دچار می شوند و بالاخره روزی این شک و بد گمانی بدون دلیل و مدرک خود را نسبت به وفاداری همسر و یا شریک جنسی شان بیان می نمایند.  

این گونه بیماران در واقع احساسات خودشان را برون سازی و فرا فکنی می کنند. یعنی تکانه ها و اندیشه های غیر قابل قبول و دردناک برای خودشان را به دیگران نسبت می دهند.

افکار انتساب به خود و خطاهای ادراکی به گونه ای منطقی قابل دفاع است ، در این بیماران شایع بوده و آنها در واقع ، از این که مستدل و عینی می اندیشند ، به خود بسیار می بالند ، حال آن که چنین نیست ! بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید ، مانند دیگر شخصیت های کلاستر آ ( اسکیزو ئید  و  اسکیزوتایپال ) و نیز بیماران دچار اختلالات طیف در خود مانده ( اوتیستیک ) - از جمله آختلال آسپرگر - حالت عاطفی محدودی دارند ، زیاد اجتماعی و خونگرم نبوده و به نظر می رسد بدون هر گونه احساس و هیجانی باشند. این ها نه تنها آدم های گرم و راحت و آرامی نیستند ، بلکه قدرت ، منزلت و کامیابی دیگران آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. در واقع ، ای گونه افراد اگر کسی را ناتوان ، بیمار یا دچار مشکل ببینند به وی به دیده ی تحقیر می نگرند.

افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ممکن است در موقعیت های حرفه ای ، تحصیلی ، و اجتماعی ، آدم هایی دقیق ، منظم ، منضبط ، توانمند ، کوشا ، و کارا به چشم آیند ، حال آن که بیش تر می خواهند دیگران را بترسانند یا به جان یکدیگر بیندازند. و نه این که چون افراد دچار اختلال یا صفات پر رنگ شخصیت مرزی ( بوردرلاین ) روابط بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران داشته باشند.

برخی از این افراد با پخته تر شدن ، افزایش سن  یا کاهش تنش ها و فشارهای روانی شان ، صفات بد گمانانه ی خود را « واکنش سازی » نموده و به این ترتیب ظاهرن به افرادی تبدیل می شوند که توجهی در خور ستایش به اخلاقیات و نوعدوستی و همنوع پروری از خود به نمایش می گذارند.

اما در واقع ، بیماران دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ، روی هم رفته ، تا پایان عمر ، در کار و زندگی با دیگران مشکل دارند.مشکلات شغلی و زناشویی در این بیماران شایع است.     تمهت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت بدگمان  ( پارانو ئید ) می تواند آشکارا روان پرشانه و هذیانی و دور از منطق و واقعیت باشد که در این موارد باید برای رفع آن ها از دارو های ضد اضطراب و ضد جنون ( آنتی سایکوتیک ها ) بهره جست.هر چند روان درمانی ، گاه بلند مدت  ، نیز لازم است.

 

 معیار های تشخیصی DSM - IV -TR  برای اختلال شخصیت پارانو ئید :

 

الف ) بی اعتمادی و شکاکیت ژرف و فراگیر نسبت به دیگران ، به گونه ای که انگیزه های دیگران را شرارت آمیز برداشت کند. این حالت باید از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون به چشم بخورد که نشانه اش دست کم چهار تا از موارد زیر است :

 ۱ ) بدون دلیل کافی ، شک داشته باشد که دیگران دارند او را استثمار می کنند ، به او زیان می رسانند یا سرش کلاه می گذارند.

۲ ) مشغولیت دایم ذهنی اش شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافیانش باشد.

۳ ) به دلیل ترسی نا موجه از این که اطلاعاتی را که به دیگران می دهد ، مغرضانه بر ضد خودش به کار ببرند ، از اطمینان نمودن به دیگران اکراه داشته باشد.

۴ ) در پس اظهار نظر های بی غرضانه ی دیگران یا رخدادهای بی خطر ، معنی های تحقیر کننده یا تهدید آمیز پنهانی بیابد.

۵ ) همیشه دلخور و ناخشنود باشد. یعنی اگر حتا یک بار کسی توهین کرده ، آسیبی رسانده یا بی احترامی نموده باشد ، هرگز او را نبخشد.

۶ ) با کوچک ترین نکته و چیزی احساس کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده است ( حال آن که دیگران چنان معنایی را در آن چیزها و نکات نیابند ) و شتابان واکنشی خشمگینانه نشان داده یا به ستیز بپردازد.

۷ ) مکررا و بدون هیچ دلیل به وفاداری همسر یا شریک جنسی اش شک کند.

ب ) حالت مذکور منحصرا در سیر اسکیزوفرنی ، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک یا یک اختلال سایکوتیک ( روان پریشانه ) دیگر پیدا نشده باشد و ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد (چون تهمت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید می تواند آشکارا هذیانی و روان پریشانه باشد ). اگر این معیارها پیش از اسکیزوفرنی وجود داشته باشد ، قید « پیش مرضی » را باید افزود.

بسیاری از افراد سیاسی دارای ویژگی ها و یا اختلال شخصیت بدگمان ( پارانوئید ) بوده و هستند. در این میان ژوزف استالین دیکتاتور اتحاد فروپاشیده ی جمهوری های شوروی پیشین ، نمونه ای چشم گیر است.  

 

جلال آل احمد

 

هویدا ست هنگامی که آثار و اندیشه های یک نویسنده یا شاعر , هم چون, صادق هدایت , احمد شاملو , جلال آل احمد , فروغ فرخزاد , سهراب سپهری و .......... - به هر دلیل و بهانه - از چهارچوب ادبی و هنری خود فراتر می رود و به  گونه ای « جهان بینی » و فراتر از آن , « ابزار » و « ایدئولوژی » تبدیل می شود و از این رو سرنوشت و زندگی آدمیان سرزمین ها و ملت ها را به چالش جدی می کشد , نمی توان تنها به نقد و ارزیابی آثار و اندیشه ها و آفریده های ذهن او بسنده نمود. 

آن چه من تاکنون ، در سه نوشتار « رمز گشایی آن ذهن پیشتاز » ( شماره ی 25 دو ماه نامه ی شوکران ، بهمن 1385 ) ، « راز سرگردانی این روح عاصی » ( شماره ی 62 و 63 ماه نامه ی فردوسی ، اسفند 1386  و فروردین 1387 ) و این یکی کوشیده ام ، آشنا ساختن هم میهنان ارجمند با ویژگی های شخصیتی صادق هدایت ، فروغ فرخزاد و جلال آل احمد ، در راستای پدید آوردن بستر هموارتر برای فهم و نقد آثار و اندیشه های آنان بوده است. کوششی که بی گمان نه تنها لازم , که بسیار دیرهنگام است.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان , به زودی و در نوشتارهایی دیگر به بیان ویژگی های شخصیتی احمد شاملو ، سهراب سپهری و ....... خواهم پرداخت. هر چند جای آن دارد که در هنگامی دیگر اختلالات محور یک : اختلال دو قطبی « دو و نیم » و « سه و نیم » جلال آل احمد را بیان نمایم.

 

یک چند ، به کودکی ، به استاد شدیم

یک چند ، ز استادی خود ، شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید :

چون آب بر آمدیم و چون باد شدیم !

                            ( خیام )

 

 

 جلال آل احمد

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 5:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

سفر به کرانه ی آب و آفتاب و آرامش : مالدیو

 

 

ستیز و کشمکش  بر سر مکان انجام دوره ی تعهد تخصص پزشکی ، هم چون دیگر همکاران برای من نیز با تنش و استرس همراه بود. ۹ ماه بردباری و شکیبایی پیشه نمودم؛ بردباری و شکیبایی در وضعیت تعلیق و بلا تکلیفی برای ما پزشکان که از پایان نوجوانی ، سال های سال ، همواره برنامه و تکلیفی مشخص و معین داشته ایم ، کار راحتی نیست.

دانشجویان پزشکی پس از چند سال گذراندن دوره ی دانشجویی پزشکی تبدیل به روبات های تک بعدی ، خودکار و اخته شده می شوند که زیر نظر استادان و معاونت آموزشی دانشکده و دانشگاه باید برنامه های آموزشی و کاری از پیش تعیین شده و تکراری را فرمان بردار باشند. این گونه است که ویژگی ( تریت ) های شخصیتی وسواسی - جبری ( که من آن را چهارچوب مند - قانون مدار نام نهاده ام ) بخواهی نخواهی در منش پزشکان ، حتا آنان که دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیتی کلاستر B  هستند ، رشد و پرورش می یابد. از این رو عنصری به نام « خلاقیت ( آفرینندگی ) » در دانشجویان ژزشکی رشد و پرورش نیافته و چشمگیر نمی شود؛ مگر آن که به ندرت در میان اینان آدمی چند بعدی و آن هم به پشتوانه ی ژنتیکی فرد پیدا شود و خلاقیتش پایدار ماند !

این اندک پزشکان چند بعدی را در میان روان پزشکان ، جراحان ، متخصصان داخلی ، و نیز رشته هایی هم چون طب کار ، پزشکی قانونی ، بیهوشی و کودکان - که قبولی در آن ها نیازمند نمره ی پایین تری در آزمون پذیرش دستیاری ست - بیشتر می توان جست.

تحمل این ۹ ماه بلاتکلیفی و تعلیق برای من همواره تکلیف دار و تعیین مدار آسان نبود. اما من هیچ گاه ساده و آسان به چیز ارزشمندی دست نیافته ام و هر گنجی برایم با رنج فراوان همراه بوده است. از این رو سال هاست که بردباری و شکیبایی با جزء جزء منش من سرشته شده است و خوب آموخته ام که با شیوه های ذهنی و رفتاری چه گونه خودم را زیر بار فشار فراوان تنش و استرس مدیریت کنم.

۹ ماه گذشت و حلوای نسیه در پرتو برباری و شکیبایی و البته امید و توکل به پروردگار بخشنده ی مهربان ، به کام من و خانواده ام شیرین تر و گواراتر از سرکه ی نقد شد. لازم و ضروری دانستم تا فشار و تنش فرو نشسته بر روان خود و همسرم را از دوش ذهن و اندیشه بردارم و آرامش و سلامتی روان را برای شش ماه تاختن و شتافتن بازسازی نمایم.

این بود که به سفر به فرنگ اندیشیدم.

می دانستم که در آبان و آذر ، به لطف افزایش بی رویه و غیر منطقی اجاره بهای مسکن در تهران نیازمند پول و پس انداز خواهم شد ، اما این سفر را برای خود و همسرم لازم می دیدم. بدون آن توانی برای کوشش و پویش در خود نمی دیدم.

این بود که نزد یکی از استادان خوش ذوق ، نکته سنج ، هوشمند و دوراندیش خود شتافتم و از ایشان مشاوره ای سودمند گرفتم. استاد بزرگوارم - دکتر سید مهدی صابری - روان پزشک انسان مدار ، اخلاق گرا ، مهربان و منطقی سازمان پزشکی قانونی کشور محبت نمود و منت نهاد و مشاوره ای گران مایه و موشکافانه داد. او سفر را جزو ضروری زندگی و سبد هزینه های هر خانوار برشمرد و به ویژه آن را برای دوره های پر فشار ، تنش و کشمکش زندگی لازم دانست. بر من هویدا شد که دیدگاهم درست بوده است.

چو فردا شود ، فکر فردا کنیم.

پیش تر به همسرم پیشنهاد داده بودم که به جای ترکیه ، به « سی شل ( SEYCHELLE ) » برویم. از ایران که مستقیم بر درازای طول جغرافیایی رو به پایین و استوا بیایی ، در ست کنار آفریقا و ماداگاسکار ، به سی شل می رسی.

 

سی شل seychelle              

 

این نوشته ادامه دارد ...........

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 4:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 دکتر آلفرد کینزی

 

دهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از روز جمعه بیست و دوم آذر ماه ۱۳۸۷ ، در مرکز مشاوره ی « راه نو » به مدیریت استاد ارجمند « دکتر باقر ثنایی » از بنیان گذاران و پیشکسوتان  خوشنام و ماندگار رشته ی « مشاوره » در ایران ، برگزار می شود. 

در این کارگاه هفتاد ساعته - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، در هفده جلسه ی چهار ساعته ، هر جمعه از ساعت ۹ بامداد تا یک بعد از ظهر ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه هفتاد ساعته می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره راه نو ( زیر نظر دکتر باقر ثنایی ) » به نشانی تهران ، خیابان عباس آباد ( شهید بهشتی ) ، پس از خیابان سهروردی ، نرسیده به میدان تختی ، شماره ی ۱۶۷ ، واحد ۶ مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۵۲۴۰۴۰ و ۳۲۱۲۹۱۴-۰۹۱۲ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.

 

ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 9:5  توسط دکتر بهنام اوحدی